چکیده
شناخت انسان تنها بر پایهی آنچه بالفعل وجود دارد شکل نمیگیرد، بلکه از رهگذرِ آنچه غایب است نیز گسترش مییابد. این جستار با تکیه بر مفهوم تفکرِ خلافواقع (counterfactual thinking) نشان میدهد که ذهن انسان از طریق مقایسهی واقعیت با وضعیتهای بدیل، به درکی علّی و اخلاقی از جهان دست مییابد. در علوم تجربی، همین سازوکار در قالب «گروهِ کنترل» نهادینه شده است؛ ابزاری که امکان تمایز میان اثر یک متغیر و نقش تصادف یا همبستگی را فراهم میکند. با پیوند دادن این دو حوزه، میتوان «غیاب» یا «عدم وقوع» را نه فقدان، بلکه سرچشمهای از شناخت دانست.
تفکرِ خلافواقع در زندگی روزمره، اخلاق کاربردی و روانشناسیِ نقاد نیز نقشی بنیادین دارد؛ از سنجش مسئولیت و پشیمانی گرفته تا مقاومت در برابر خرافه و شبهعلم. بدینسان، شناخت از خلالِ غیاب، ما را به فروتنیِ فکری و دقت در داوری فرامیخواند، چراکه درک حقیقت همواره در مقایسهی آنچه هست با آنچه میتوانست باشد شکل میگیرد.
(برای دانلود نسخه کامل مقاله، لطفا عضو بازاندیشی شوید.)




